مدح و ولادت امام هادی (علی النقی) علیهالسلام
آســتــان خـدا کــمـال شـمـا هـفـت پـرواز زیر بـال شما با شما میشود به قرب رسید ای وصال خـدا وصال شما گـاه با آدم و گـهـی بـا نـوح بیزمان است سن و سال شما مثل جـبـریـل میشـود بـالـم با همین غورههای کال شما بال مـا را به آسـمـان ببرید تا خـداونـد لا مـکـان ببـرید هر کسی که تو را سلام کند بـه مـقـام تـو احـتــرام کـنـد کاش در صحن سامرات خدا تا قـیـامـت مـرا غـلام کـنـد پـر و بـال کـبـوتــرانـۀ مـن در حـریـم تو مـیـل دام کـند هر که بیتوست واجب است به خود خواب احـرام را حـرام کند بر دلم واجب است بعد طواف عرض دین محضر امام کند نـیـمـۀ مـاه حـج که شد بـاید شیـعـه در محـضـر شما آید ای مـسیـحـای سامـرا هادی آفــتــاب مـسـیـر مـا هــادی عـلـی ابن مـحـمـد ابن عـلی نــــوۀ اول رضـــا هــــادی نیست جز دامن کـرامت تو پـــردهٔ خــانــهٔ خــدا هــادی ذکر هر چارشنبهام این است یا رضا، یا جـواد، یا هـادی به ملک هم نـمیدهم هرگز گـریـهٔ زائــر تـو را هــادی یک شبی را کنار ما ماندی سر سجاده جامعـه خـواندی تو دعـا را مـعـرفـی کردی مرتـضی را معـرفی کردی بـا فــراز زیــارت سـبــزت راه مـا را مـعـرفـی کـردی مرتضی و حسین و فاطمه و مـجـتـبی را مـعـرفی کردی نه فـقـط اهـل بیت را بـلکـه تو خـدا را مـعـرفـی کـردی سـامـرایت غـریـب بـود اما کـربـلا را مـعـرفـی کـردی با تو ما مرتضیشناس شدیم تا قـیامـت خـداشـنـاس شدیم ریـشـههـای مـحـبـت مـا تو مـزرعـههای سـبـز دنیـا تو خواهش سرزمین پائین، من اشـتـیـاق بـهـشـت بـالا، تـو گـاه ابـلـیـس میشـوم بیتـو گـاه جـبـریـل میشـوم با تو من نمیدانم این که من دارم به تو نـزدیک میشوم یا تو چه کسی از مسیر گمراهی داده ما را نجـات؟... آقـا تو تـو مـرا بـا ولایــتـم کـردی آمــدی و هــدایــتــم کـردی دل من در کـفـت اسـیر بُوَد به دخـیـل تو مستـجـیـر بود گر شود ثـروتـم سـلـیـمـانی باز هـم بر درت فـقـیـر بُوَد شکر حق میکنم صدای بلند حضرت هـادیام امـیـر بُوَد آبـرو خـرج میکـنی بسکه کـرم سـفــرهات کـثـیـر بُـوَد شب مـیلاد تو به ذیالحجـه مـطـلـع شـوکـت غـدیر بُوَد ریـشـۀ نـاب اعـتـقـاد عـلـی پسر حـضـرت جـواد عـلـی دوسـت دارم گـدای تو باشم سـائـل دسـتهـای تو بـاشـم مـثـل بـال و پـر کـبـوتـرهـا دائـمـاً در هــوای تـو بـاشـم دوست دارم که از زمان ازل تـا ابـد خـاک پـای تـو بـاشم نیـمهشبهای ماه ذی الحجه زائـر سـامــرای تـو بــاشـم یـا دعـای قـنـوت من بـاشی یـا قـنـوت دعـای تـو بـاشـم ما فـقـیریم! سفـرهای وا کن سـامـرایـی حـوالـۀ مــا کـن با تو این عقلها بزرگ شدند اعـتـقـادات ما بـزرگ شدند پای دلهای شیعـیان آن قدر گریه کردید تا بـزرگ شدند با نـگـاه تـو بـا مـحـبـت تـو اِبن سکـّیتها بـزرگ شدند خوب شد بچههای هیئت ما پای درس شما بزرگ شدند بـچـههـای قــبـیـلــۀ مــا بــا کـربـلا کـربـلا بزرگ شدند بیتو دلهای ما بهار نداشت مثل یک شاخهای که بار نداشت |